۱۰۰۰ جای دیدنی دنیا ۱۰۰۰ جای دیدنی دنیا
مجموعه فوق‌العاده زیبا از ۱۰۰۰ جایی که قبل از مرگ باید دید!
سریال زنان سرسخت
سریالی بسیار ریبا در ژانر درام و کمدی. برنده ۳ جایزه golden globe
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 19 خرداد ماه سال 1388 ساعت 8:46 PM

محمد علی جمال زاده، جایی توی زندگینامه اش، ماجرای خفنی تعریف می کند که من هر وقت یادم افتاده، نیشم دو سه دقیقه ای باز بوده و یک عالمه انرژی مثبت گرفته ام! خیلی از جزئیات این داستان، درست حسابی یادم نمانده و فکر کنم آن دفتری هم که قسمت هایی از این کتاب را توش یادداشت کرده ام، گم شده! به هر حال!
فکر کنم نوشته بود توی سوییس مشغول تحصیل بودم که با دختری مسیحی، به قول خودش، روی هم می ریزند. من باز هم گفته باشم که دارم نقل به مضمون می کنم!‌ مثلا الان شک دارم که سوییس بود یا یک کشور دیگر!! خلاصه که با هم برو بیا داشته اند. می گوید بعد از مدتی آنقدر سبک سری های جوانانه! در آوردیم که خانواده ی دختر، از ماجرا خبردار شدند و مچش را گرفتند و آنقدر هم از این قضیه ناراحت شدند که تصمیم گرفتند شهرشان را عوض کنند. با کلی ناراحتی و این حرف ها از هم جدا شدیم.
چند وقت بعد، از سفارت( یا خلاصه یک جایی که به دانشجوهای ایرانی آن کشور نظارت داشته) به جمال زاده زنگ می زنند و احضارش می کنند. می گوید وارد اتاق شدم و بعد از سلام و احوال پرسی مختصری، مردی که آنجا بود به من گفت که شنیده ام سر و گوش ات می جنبد؟!! هاه؟! بارک الله...!
من دیدم اصلا جای حاشا نیست! بدون مقاومت و انکار تسلیم شدم...
مرد کشو را باز کرد و پاکتی جلویم گذاشت که توش چند تا عکس بود. گفت، این عکس چند تا دختر ایرانی است که همه از آشناها هستند. یکی را انتخاب کن و به من خبر بده تا بقیه ی کارها را ردیف کنم. اگر هم نمی خواهی، باید از این شهر بروی و توی یکی از سه تا شهر باقیمانده، که رشته ی تو را دارند، درس ات را تمام کنی. حالا، اتفاقا یکی از آن شهرها هم همان شهری بود که دختره و خانواده اش به آنجا رفته بودند!!
آخر این پاراگراف هم نوشته بود که: 

خدا گر ز حکمت ببندد دری 

به رحمت گشاید در دیگری 


!!!!
- - -

حالا این روزها، درها هی پشت سر هم باز و بسته می شوند و سر و صدایشان می پیچد توی مغزم. مثل همان صدای معروف جسم نوک تیز، روی شیشه! من حساب و کتابم خوب نیست و حساب در رحمت و حکمت و این چیزها را نمی فهمم. ولی به این بیت بالا، یقینکی، به اندازه ی دو دو تا چهار تای عقلانی خودم حاصل کرده ام و باورش دارم.
ظهر گرم تابستان و سکوت بهشتی اش. دارم می روم سلف. نیشم باز است!!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 12 خرداد ماه سال 1388 ساعت 10:44 AM

پرنده داشت پرواز می کرد و ذوق زده از پر زدن ناشیانه اش، مثل بچه ی کوچکی که کار بدی کرده باشد، با اضطراب به شکارچی نگاه کرد و پیش خودش گفت: خدایا! بالایی ها پایینی ها را نمی بینند قاعدتا! یک دفعه هم پایینی ها بالایی ها را!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 5 خرداد ماه سال 1388 ساعت 08:44 AM

اولین دوست مدرسه ی من علیرضا بود! کلاس اول دبستان با هم آشنا شدیم. چطورش یادم نیست. تا دانشگاه هم با هم بودیم. یخمک هایی که همیشه او می خرید و با هم می خوردیم، هنوز یادم هست. او می نشست و گوش می داد به حرف های من که می گفتم همه کاره ی یک گروهی هستم که اتاق ها و بند و بساطشان، توی تونل هایی، زیر ِ زمین است. دیدن آن صحنه ی عجیب اعدام ...! شاید پنجم دبستان بودیم که یک بار توی راه خانه دیدیم سر چهار راه خانه ی آنها شلوغ است! علی را نمی دانم ولی من هنوز جرم های آن مردک که آن مردک دیگر خواند هم یادم هست. تک تک! جان دادنش که مثل مرغ بود را هم یادم مانده! با هم نگاه کردیم و بعد هم هر کسی رفت خانه ی خودش!‌ فوتبال هایی که توی اتاق پذیرایی خانه ی آنها بازی کردیم. چه رازهایی که با هم کشف کردیم!! سوم دبیرستان هم یک بار حرفمان شده بود مثلا! تا اینکه دانشگاه دیگر جدایمان کرد. حالا دیگر پنج شش ماهی یک بار همدیگر را می بینیم. با آن لحنی که اصلا به قیافه ی محترمانه ی مردانه اش نمی آید، خیلی می چسبد وقتی بهم می گوید:‌ سلام فواد جونم! عضلاتم شل می شود!!

از بعد از عید تا حالا، دوست جدیدی پیدا کرده ام که هنوز اسمش را هم نمی دانم. بعدا دیدم کلی از حرکات و رفتارش مثل علیرضاست. وقتی حرف می زند هی فکر می کنم که چه قدر مثل علیرضاست این لامصب! چرت و پرت گفتن ها و شوخی هایش، جدی شدن هایش و زیر آبی رفتن هایش و ...
حس عجیبی است، وقتی یک نفر تو را یاد یک نفر دیگر بیندازد ...!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 29 اردیبهشت ماه سال 1388 ساعت 10:42 AM


چیزی هست به نام «نفس راحت» ! ...وقتی که یکی دو تا اتفاق سریع، ناگهان بزرگ می شوند و تو را گیج می کنند و سر در گم و لرزان، داری چه کنم ها را زیر و رو می کنی و دنبال راهی می گردی ...
نفس راحت، همان آسودگی خالص بعد از همه ی اینهاست، که با همان سرعتی که آمدند، رفتند!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 29 اردیبهشت ماه سال 1388 ساعت 10:00 AM

سخته که بخوای برای یه چیزی مث زندگی قانون بنویسی! هفتااا! قانونای تو، برای زندگی...
فکر که می کنم می بینم با تقریب خیلی بالایی به یه سری چیزا معمولا یه جور عکس العمل نشون می دم! اینا احتمالا قانونای منن. مثلا به پیشنهاد گیم نت رفتن از طرف یه عده ی خاصی از بچه ها! عمرا دلم بیاد رد کنم!! یا مثلا وقتی نشستم توی خونه و حالا طبق یه برنامه ریزی خیلی خفن آماده ی انجام یه کاری شدم، بعد اس ام اس می یاد که آماده شو بیا دم در! بپر! حالا اگه همزمان صدای بوق ماشینم بیاد که دیگه واویلا! عمرا دلم بیاد رد کنم!! ... و از این چیزا. معمولا برنامه ریزی هام نسبت به از دست ندادن فرصتای خوشی، خیلی انعطاف پذیرن، خیلی!!

بــــــــــعد، معمولا سعی می کنم بدون پیش زمینه نسبت به آدما فکر کنم. یعنی خیلی وقتا شده که وقتی مقایسه کردم، دیدم اگه حرفی رو که یه نفر زد و من قبول نکردم، یه نفر دیگه بهم می گفت، قبول می کردم. در صورتی که حرف همون حرفه! منظورم یه «فکر»ه، نه مثلا یک پیشنهاد یا چیز دیگه. و احتمالا راهشم اینه که نسبت به کسی، قضاوت خاصی نداشته باشی. حالا اگه کسی نظری داره ام بگه!

دیگه قانونی نمی یاد تو ذهنم! اگه بازم چیزی اومد توی ذهنم به ته این لیست اضافه می کنم. و یه معذرت خواهی و تشکر از بولوت. اولی به خاطر دیرکرد در بازی و دومی به خاطر دعوت. حالا یادمه نوشته بود که نشستم کلی قانون نوشتم. ولی دیدم وقتی علاقه به بی قانونی توی وجودت بهینه شده بهتره که هیچ قانونی نداشته باشی... !
از اون قانونای اولی که نوشتی، دو سه تارو اگه میشه کامنت بذار!! دوس دارم بدونم!
اگه میشد همونجا می ذاشتی؟! نمیشه؟!:دی



del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 2 اردیبهشت ماه سال 1388 ساعت 09:46 AM
kill me with thy weapon, not with words!
shakespeare

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 15 فروردین ماه سال 1388 ساعت 02:32 AM

رفته بودم غذای یک آدم نابینا را که برای یک روز تنها مانده بود، برایش گرم کنم. لامپ های خانه، خیلی بی ربط روشن بودند. لامپ اتاقی که درش قفل بود، روشن بود و لامپ های حیاط و هال و آشپزخانه، همه خاموش! تلویزیون روشن بود. توی آن خانه، بیشتر من نابینا بودم تا او !
چقدر دنیا عوض می شود وقتی کور شده باشی ! وقتی کر باشی. وقتی لال باشی. وقتی حس لامسه ات کار نکند. وقتی یکی از توانایی هایت را از دست بدهی.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 4 فروردین ماه سال 1388 ساعت 02:29 AM

اینجا مثل قطب است انگار! آنجا شش ماه شب است و شش ماه روز، اینجا شش ماه گرم است و شش ماه سرد. اصلا شش ماه شش ماه هم نه. عشقی عمل میکند آب و هوای ولایت ما! منتها یک ویژگی خاص هست و آنهم اینکه از عوض شدن حال و روز طبیعت، نمی توانی متوجه آمدن سال نو و بوی بهار و این حرفها بشوی ! درخت ها، آنقدر پوست کلفتند که بهار و زمستانشان یکی است و اگر هم گاهی چند تایی شکوفه به چشمت بخورد، باعث کف کردنت می شوند!
خیلی وقت است که عید برایم معنی دیگری دارد... . لبخند! سالی یک بار، لبخند زدن بعضی ها را می بینم. سالی یک بار شوخی کردن بعضی ها را می بینم. سالی یک بار، بعضی ها را می بینم!! اینها، قابلیت این را دارند که اگر بهشان بگویی جمعه ی هر هفته، عید است، جمعه ی هر هفته، مثل همین سالی یک بار، بیایند و بخندند و شوخی کنند و ... ! اما نمی آیند. نمی دانم. شاید هم ندارند که نمی آیند! وگرنه کدام آدمی هست که از شاد بودن بدش بیاید؟!

پ . ن : سال توپی داشته باشید!  


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 4 فروردین ماه سال 1388 ساعت 02:27 AM

همین الان موفق شدم بعد از چند روووووووز کامپیوترو درست کنم. خوشحالم الان  


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
دوشنبه 26 اسفند ماه سال 1387 ساعت 7:54 PM

دوست داشتم فقط نگاه کنم. از آن حس هایی نبود که فکر کنی مجبوری بایستی و ببینی، چون راه دیگری نداری. مثل وقتی بود که در زمان فوق العاده کوتاهی، یک عالمه چیز را حس کنی. تجربه کنی. مثل وقتی که نویسنده ای تمام در و دیوار یک رمان را توی یک پاراگراف، روی سرت خراب کند!
مثل وقتی بود که یکهو، یک عالمه چیز را که از قبل با آنها درگیر بوده ای، تازه و با جنس دیگری حس کنی. خب! مثل چیز خاصی نبود یا اینکه من چیزی توی ذهنم نمی آید ... .

از آن چیزهایی است که نه می شود اصلش را نوشت، نه می شود توصیف کرد. حداقل، من کف گیرم ته دیگ خورده!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
Free counter and web stats